انوری › غزل شمارهٔ ۱۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یارم این بار، بار می‌ندهد / بخت کارم قرار می‌ندهد
خواب بختم دراز شد مگرش / چرخ جز کوکنار می‌ندهد
روزگارم ز باغ بوک و مگر / گل نگویم که خار می‌ندهد
بخت یاری نمی‌دهد نی‌نی / این بهانه است یار می‌ندهد
نیک غمناکم از زمانه ازآنک / جز غمم یادگار می‌ندهد
این همه هست خود ولیکن اینک / با غمم غمگسار می‌ندهد
زانکه تا دل به گریه خوش نکنم / اشک بی‌انتظار می‌ندهد
انوری دل ز روزگار ببر / که دمی روزگار می‌ندهد
هیچ‌کس را ز ساکنان زمین / آسمان زینهار می‌ندهد