انوری › غزل شمارهٔ ۱۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دلبر عیار ترا یار توان بود / غمهای ترا با تو خریدار توان بود
با داغ تو تن در ستم چرخ توان داد / با یاد تو اندر دهن مار توان بود
بر بوی گل وصل تو سالی نه که عمری / از دست گل وصل تو پر خار توان بود
در آرزوی شکر و بادام تو صد سال / بر بستر تیمار تو بیمار توان بود
صد شب به تمنای وصال تو چو نرگس / بی‌نرگس بیمار تو بیدار توان بود
آنجا که مراد تو به جان کرد اشارت / با خصم تو در کشتن خود یار توان بود