انوری › غزل شمارهٔ ۱۶۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلا در عاشقی جانی زیان‌گیر / وگرنه جای بازی نیست جان‌گیر
جهان عاشقی پایان ندارد / اگر جانت همی باید جهان‌گیر
مرا گویی چنین هم نیست آخر / چنان کت دل همی خواهد چنان‌گیر
من اینک در میان کارم ای دل / سر و کاری همی بینی کران‌گیر
در آن می‌زنی کز غم شوی خون / برو هم عافیت را آستان‌گیر
به بوی وصل خود رنگش نبینی / به حرمت جان هجران در میان‌گیر