انوری › غزل شمارهٔ ۱۷۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قیامت می‌کنی ای کافر امروز / ندانم تا چه داری در سر امروز
به طعنه زهر پاشیدی همی دی / به خنده می‌فشانی شکر امروز
دو هاروت تو کردی بود جان بر / دو یاقوت تو شد جان‌پرور امروز
لبت تا دست گیرد عاشقان را / برون آمد به دستی دیگر امروز
تویی سلطان بت‌رویان که در حسن / ندارد چون تو سلطان سنجر امروز
به حق آنکه داد ای بت جمالت / به حال بنده یک‌دم بنگر امروز