انوری › غزل شمارهٔ ۱۷۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جانا به غریبستان چندین بنماند کس / باز آی که در غربت قدر تو نداند کس
صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد / گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد / در پیش سواران خر هرگز بنراند کس
هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامد / تا زنده بود او را هشیار نخواند کس