انوری › غزل شمارهٔ ۱۸۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آخر در زهد و توبه دربستم / وز بند قبول آن و این رستم
بر پردهٔ چنگ پرده بدریدم / وز بادهٔ ناب توبه بشکستم
با آن بت کم‌زن مقامر دل / در کنج قمارخانه بنشستم
چون نوبت حسن پنج کرد آن بت / زنار چهارگانه بربستم
از رخصت عشق رخنه‌ای جستم / وز عادت مادر و پدر جستم
چون پای بلا به جور بگشادم / بی‌باده مباد یک نفس دستم
در بتکده گاه موئمن گبرم / در مصطبه گاه عاقل مستم
دستم ز زبان خصم کوته شد / کامروز چنان که گویدم هستم