انوری › غزل شمارهٔ ۲۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم / هرکس که مرا بیند داند که غمی دارم
گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم / زاندیشهٔ غم خون شد هم زهره نمی‌دارم
با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم / هم در تو نمی‌گیرد چه سرد دمی دارم
گویی که چو زر آری کار تو چو زر گردد / حقا که اگر جز جان وجه درمی‌دارم
از انوری و حالش دانم که نه‌ای بی‌غم / وز بلعجبی گویی کین غم چه کمی دارم