انوری › غزل شمارهٔ ۲۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای / نی بر من بوده‌ای نی غم من خورده‌ای
هست به نزدیک خلق جرم من و تو پدید / من رخ تو دیده‌ام تو دل من برده‌ای
ای ز من دلشده بی‌گنهی سر متاب / با خبری بازده گر ز من آزرده‌ای
دل ببری وانگهی بازکشی دل ز من / من نه درین پرده‌ام گر تو درین پرده‌ای
چون به تو دارم امید روی مگردان ز من / زانکه مرا پیش از این چون نه چنین کرده‌ای