انوری › غزل شمارهٔ ۳۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای غایت عیش این جهانی / ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی / ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما / دور از تو بتا چنان که دانی
از درد تو سخت ناتوانم / رنجی برگیر اگر توانی
کردیم به پرسشی قناعت / زین بیش همی مکن گرانی
گر دست‌رسی بدی به بوسی / کاری بودی هزارگانی