انوری › غزل شمارهٔ ۳۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نام وصل اندر زبانی افکنی / تا دلم را در گمانی افکنی
راست چون جان بر میان بندد دلم / خویشتن را بر کرانی افکنی
از جهان آن دوست داری کاتشی / هر زمان اندر جهانی افکنی
چشمت اندر تیر بارانش افکند / زلف چون در حلق جانی افکنی
چون قرین شادیی خواهم شدن / بر سپهر غم قرانی افکنی
گر کنم در عمر دندانی سپید / در نواله‌ام استخوانی افکنی
پادشاهی در نکویی چت زیان / گر نظر بر پاسبانی افکنی
طالعی داری که خورشیدی شود / سایه گر بر آسمانی افکنی
هجر را گویی که کار انوری / بوک با نام و نشانی افکنی
با سروکاری چنینش درخورست / اینکه در پای چنانی افکنی