انوری › غزل شمارهٔ ۳۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ناز از اندازه بیرون می‌کنی / وز جگر خوردن دلم خون می‌کنی
هرچه من از سرکشی کم می‌کنم / در کله‌داری تو افزون می‌کنی
ماه رخسارت نه بس در میغ هجر / نیز با این جور گردون می‌کنی
چون به یک نوع از جفا تن دردهیم / تازه صد نوع دگرگون می‌کنی
اینت دستی کاندرین بازی تراست / نیک خار از پای بیرون می‌کنی
هر زمان گویی که من نیک آورم / این سخن باری بگو چون می‌کنی
در حساب انوری هرگز نبود / کز تو این آید که اکنون می‌کنی