انوری › در التماس شراب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایا صدری که از روی بزرگی / فلک را نیست با قدر تو بالا
خجل از قدر و رایت چرخ و انجم / غمی از دست و طبعت ابر و دریا
کله با همتت بنهاده کیوان / کمر در خدمتت بربسته جوزا
ثریا با علو همت تو / به نسبت چون ثری پیش ثریا
بر دست جوادت چرخ سفله / بر رای صوابت عقل شیدا
کفت پیوسته قسمت‌گاه روزی / درت همواره ماوا جای آلا
به فضل این قطعه برخوان تا که گردد / نهان بنده بر رای تو پیدا
به اقبال تو دارم عشرتی خوش / حریفانی چو بختت جمله برنا
مزین کرده مجلس‌مان نگاری / بنامیزد زهی شیرین و زیبا
نشسته ز اقتضای طالع سعد / به خلوت بارهی چون سعد و اسما
ز زلفش دست من چون روز وامق / ز وصلش روز من چون روی عذرا
موافق همچو با فرهاد شیرین / مساعد همچو با یوسف زلیخا
بر آن دل کرده خوش کز وصل دوشین / که‌مان چونین بود امروز و فردا
چو چشمش نیم مستیم و مرا نیست / علاج درد او یعنی که صهبا
چه صفراهاست کامروز او نکردست / در این یک ساعت از سودای حمرا
به انعام تو می‌باید که گردد / نظام مجلس تو مجلس ما