انوری › در هزل گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی / خنک آنکس که زن خوب بمیرد او را
گفت ای خواجه زن خوب تو داری امروز / گفت خوبست اگر مرگ پذیرد او را
زن چرا شاید آن را که بری بر سر چاه / در چه اندازی و کس به که نگیرد او را
مارگیری را ماری ز سر سله بجست / گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را