انوری › در مدح موئتمن سرخسی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رتبت و تمیکن صدر موئتمن / همچو قدر و همتش بی‌منتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست / واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز / تا کفش با جود و بخشش آشناست
دست او را خواستم گفتن سخیست / باز گفتم نه غلط کردم سخاست
ای جوادی کز پی مدح و ثنات / بر من از مدح و ثنا مدح و ثناست
عالمی از کبریایی سر به سر / گرچه عالم سر به سر کبر و ریاست
زحمتی آورده‌ام بار دگر / گرچه روز و شب دلت در یاد ماست
کار شاعر زحمت آوردن بود / وانکه رحمت آورد کار شماست
هست مستغنی ز شرح از بهر آنک / شرح کردن زانچه می‌دانی خطاست
بادت اندر دولت باقی بقا / تا بقا از ایزد باقی بقاست