انوری › در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی و شکر نعمت او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از خواص سخای مجد کرم / که همه دین و دانش و دادست
آنکه گردون در انتظام امور / تا که شاگرد اوست استادست
آنکه تا بنده می‌خرد جودش / در جهان سرو و سوسن آزادست
آنکه با اشتمال انصافش / ایمنی را کمینه بنیادست
سال و ماه از تواتر کرمش / کان و دریا ازو به فریادست
معجزی بین که غور اشکالش / نه به پای توهم افتادست
گوییا لا اله الا الله / از خواص پیمبری زادست
واندرین روزها مگر کرمش / حاجتم را زبان همی دادست
که ندانی خبر همی داری / که ز بختت چه کار بگشادست
غایت مهر خواجه بردادن / مهر زر از پی تو بنهادست
طلبم چون نکرد آن تعجیل / که در اخلاق آدمی زادست
رغبت همتش که رتبت او / از ورای خراب و آبادست
خواجه‌ای را که خازن او اوست / معطی کافتاب ازو رادست
کیست آن کس عطارد فلکی / که بدو جان آسمان شادست
دوش وقت سحر بدان معنی / که مرا زانچه گفته‌ام یادست
نابیوسان ز بخت و طالع من / به تقاضای آن فرستادست
آفرین باد بر چنین معطی / کافرینش به نزد او بادست