انوری › در طلب جو این قطعه فرموده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بزرگی که دین یزدان را / لقبت صد کمال نو دادست
دان که من بنده را خداوندی / میوه و گوشتی فرستادست
میوه در ناضج اوفتاد و کسی / اندر این فصل میوه ننهادست
گوشتی ماند و من درین ماندم / زانکه رعنا و محتشم زادست
لبش آهنگ کاه می‌نکند / چه عجب نه لبش ز بیجادست
گفتم ای گوسفند کاه بخور / کز علفها همینت آمادست
گفت جو، گفتمش ندارم، گفت / در کدیه خدای بگشادست
گفتمش آخر از که خواهم جو / اینت محنت که با تو افتادست
گفت خواه از کمال دین مسعود / که ولی نعمتی بس آزادست
منعما مکرما درین کلمات / کین زبان بسته‌ام زبان دادست
به کرم ایستادگی فرمای / کز شره بر دو پای استادست