انوری › شمارهٔ ۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به خدایی که از کمان قضا / تیر تقدیر را روان کردست
چشمهٔ آفتاب رخشان را / خازن نقد آسمان کردست
کز نحیفی و ناتوانی و ضعف / دورم از روی تو چنان کردست
که مرا دور بودن از رویت / هرچه گویم فزون از آن کردست
نتوان شرح داد آنکه مرا / غم هجر تو بر چه سان کردست