جامی › اشارت به سمع و بصر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر یک از وصف سمع و وصف بصر / هست جز علم معیتی دیگر
نیست از گوش سر شنیدن او / نیست موقوف دیده دیدن او
بشنود خدا دور یا نزدیک / بیند ار روشن است ور تاریک
حال هر ممکنی به کتم عدم / بیند و داند او نه بیش و نه کم
وز سؤال و طلب هر آنچه رود / بر زبانش یگان یگان شنود