جامی › اشارت به صراط| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون ز میزان و وزن آن برهند / بر جهنم پلی عجب بنهند
پلی آنسان که از قدم تا فرق / عابر آن بود در آتش غرق
تیز چون تیغ بلکه افزون هم / عرض آن موی بلکه از مو کم
هر که باشد ز مؤمن و کافر / بر سر پل کنندگشان حاضر
هر که کافر بود چو بنهد پای / قعر دوزخ شود مر او را جای
مؤمنان را ز حق رسد تأیید / لیک بر قدر قوت توحید
هر که را بر طریقت نبوی / خود نبوده ست غیر راست روی
دوزخ از نور او کند پرهیز / بگذرد همچو برق خاطف تیز
یا چو مرغ پران و باد وزان / یا چو چیز دیگر فروتر از آن
وان که ضعفی بود در ایمانش / نبود زان گذشتش آسانش
بلکه در رنج آن گذرگه تنگ / باشد او را به قدر ضعف درنگ
لیک یابد خلاصی آخر کار / گر چه بیند مشقت بسیار