جامی › قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن
روزی از روزها کلیم خدا / که زدی گام در حریم وفا
در شبانی به ره نهاد قدم / بره ای کرد ناگه از رمه رم
بره هر سو دوان و او در پی / کرد بسیار کوه و هامون طی
آخرش سست شد ز سختی رگ / دست و پا سوده باز ماند ز تگ
موسی او را گرفت و پیش نشاند / اشک رحمت به روی خویش فشاند
خوی او از غضب نگشت درشت / نرم نرمش کشید دست به پشت
کین رمیدن پی چه بود آخر / زین دویدن تو را چه سود آخر
کوشش من که در قفای تو بود / نیز برای خود از برای تو بود
گر تو را با تو واگذاشتمی / لطف خویش از تو بازداشتمی
بهر گرگ و پلنگ خون آشام / طعمه چاشت می شدی یا شام
آنگهش جا به گردن خود کرد / عزم رفتن به سوی مقصد کرد
چون ندیدش ز رنج قوت تن / بار او را گرفت بر گردن
نیست در وقت ناخوشی و خوشی / هیچ کاری فزون ز بارکشی
بارکش باش تا به روز شمار / در سرای سرور یابی بار
حق تعالی چو در شبانی او / دید آیین مهربانی او
گفت با قدسیان کروبی / آن که خلقش بود بدین خوبی
شاید ار قدر او بلند شود / در جهان شاه ارجمند شود
بر سر خلق سروریش دهند / ره به کوی پیمبریش دهند
همه در سایه اش بیاسایند / سایه وش سر به پای او سایند