جامی › قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جامی اطناب در سخن نه سزاست / قصه کوتاه کن که وقت دعاست
نه دعایی که شاعرانه بود / از ره صدق بر کرانه بود
خواهی آنها ز ایزد متعال / که بود در قیاس عقل محال
یا بود ز آرزوی نفسانی / مقتصر بر زخارف فانی
بل دعای قرین صدق و صفا / مشتمل بر مصالح دو سرا
هم در او جاه و حشمت دنیا / هم در او عز و دولت عقبا
سر نهی بر زمین عجز و نیاز / کای خدا کار او به لطف بساز
عدل را در دلش چنان جا کن / که نراند برون ز عدل سخن
شرع را پیشوای حکمش دار / حکم او را ز شرع ساز مدار
هر چه باشد ز عدل و شرع برون / مده او را بر آن قرار و سکون
تا بود در جهان بقا امکان / باقیش دار شاه و شاه نشان
دولتش را درین سرای امید / ساز تخم سعادت جاوید
مقبلی کش به خیر راهنماست / و او خود اندر زمانه بی همتاست
در پناهش پناه عالم باد / بالنبی و آله الامجاد