جامی › در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم
با هر که نشستی و نشد جمع دلت / وز تو نرمید زحمت آب و گلت
زنهار ز صحبتش گریزان می باش / ور نی نکنی روح عزیزان بحلت
از زمین و زمان برون بردت / وز مکین و مکان برون بردت
از می عشق بیخودت سازد / وز علایق مجردت سازد
دولت صحبت چنین پیری / مس قلب توراست اکسیری
تا شود زر مس تو زان اکسیر / بگسل از خویش و دامن آن گیر
بر در او مقیم و قائم باش / تا بود جان بجا ملازم باش
حرف خود بر تراش روز به روز / سبق فقر و درس عشق آموز
تا که آید ز فر دولت او / نسبت جذب عشق بر تو فرو
گر چه عاریت است اول کار / ملک گردد در آخر از تکرار
چیست تکرار آنکه جذب درون / چون شود کم ز شغل گوناگون
آوری سوی پیر روی نیاز / به سر رشته خود آیی باز
پیش آن آفتاب از سر نو / پست گردی برای یک پرتو
تا فتد بر تو پرتوی زان نور / افتی از گفت و گوی عالم دور
همچنین می کن این وظیفه ادا / مرة بعد مرة اخری
تا شود راسخ آن صفت زانسان / که نباشد زوال آن آسان