جامی › امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر
شاه دین شافعی مطلبی / گفت عمری پی خدا طلبی
کرده ام طوف گرد درویشان / نکته ای دو شنیده ام زیشان
هر دو پاکیزه و پسندیده / به ترازوی عقل سنجیده
وقت را گفته اند تیغ بران / که بود بی توقفی گذران
هر کجا تیز بگذرد چون تیغ / وانگردد به وای وای و دریغ
گرچه باشد گذشتش نفسی / لیک تاثیر او قویست بسی
اثرش بر دلی که می آید / ابدالابدین همی پاید
جهد کن کان اثر چنان باشد / که تو را آرزوی جان باشد
قاطع از بهر دشمن است این سیف / تو کشی دوست حیف باشد حیف
تیغ در دست توست دشمن کش / خاصه آن را که هست دشمن هش
هش چه چیزی است آگهی ز خدا / دشمن هش کدام نفس و هوا
نفس تو دشمن درونی تو / مابقی دشمن برونی تو
گر شود دشمن درونی نیست / باکی از دشمن برونی نیست
نفس اگر نیست در درون باقی / چه غم از دشمنان آفاقی
بلکه آفاقیان همه یارند / با تو آیین دوستی دارند
گر چه در قصد مال و جاه تواند / همه مانع کشان راه تواند
هست در راه فقر مصطفی / مال و جاه تو مانعان قوی
لیک از نفس بی مروت تو / دفع ایشان چو نیست قوت تو
لطف حق دیگری برانگیزد / که به یک حمله خونشان ریزد
تا تو آسوده راه حق سپری / هر چه جز راه حق ازان گذری
ظاهرا گر چه خصم و بدکار است / در حقیقت تو را مددگار است
وان که با نفس تو چه صبح و چه شام / می نهد گام سعی در پی کام
گر به صورت همی نماید دوست / به حقیقت عدوی جان تو اوست