جامی › امتحان کردن شاه آن دو غلام را| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شاه روزی به اتفاق شکار / خیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار
زانکه جز در شکار نتوان کرد / ورزش کارزار و جنگ و نبرد
کار ارباب ملک بازی نیست / بازی آیین سرفرازی نیست
شغل اهل خرد نه لهو بود / ور بود سهل بلکه سهو بود
شرزه شیری ز بیشه غره کشید / که یلان را ز بیم زهره درید
آمد و بر کنار بیشه نشست / بر همه رهگذار بیشه ببست
شاه گفتا که وقت شد بی شک / که زنم آن دو نقد را به محک
سیم و زر تا نیوفتد به گداز / سره از قلب کی شود ممتاز
هر دو را پیش خواند و پیش نشاند / سخن شیر پیش ایشان راند
گفت خیزید و سازکار کنید / با وی آهنگ کارزار کنید