جامی › مخاطبة مع المکاشفین بسر القدر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مکاشف شده به سر قدر / پرده جد و اجتهاد مدر
بگذار از خویش و در خدای گریز / بگسل از خویش و در خدای آویز
گر چه تو ز اختیار مأموری / لیک در اختیار مجبوری
بین درین کارگاه وهم و خیال / خویش را در مجاری افعال
قالبی ز اختیار خود عاری / گشته افعال حق بر او جاری
هر چه جاری شود بر او ز افعال / بنگر کز دو نیست بیرون حال
یا ز اسباب قرب رضوان است / یا ز آثار بعد و خذلان است
گر ز قسم نخست باشد کار / نعمت حق شمار و شکرگزار
اذ من الشکر عم آلاؤه / و من الشکر دام نعماؤه
شکر باشد کلید گنج مزید / گنج خواهی مده ز دست کلید
ور ز قسم دوم بود کارت / شمر از نفس زشت کردارت
جرم و عصیان به سوی خویش افکن / سر شرمندگی به پیش افکن
معذرت پیشه گیر و استغفار / عجز و فقر و شکستگی پیش آر
کای خدا بنده گنهکارم / گرد خود کوهها گنه دارم
نیست غیر از تو عذر خواه تو کس / عذر من عفو کرده و کاه تو بس