جامی › تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ادبوا النفس ایها الاصحاب / طرق العشق کلها آداب
مایه دولت ابد ادبست / پایه رفعت خرد ادبست
جز ادب نیست در دل ابدال / جز ادب نیست دأب اهل کمال
چیست ادب داد بندگی دادن / بر حدود خدای ایستادن
قول و فعل و شنیدن و دیدن / به موازین شرع سنجیدن
با حق و خلق و شیخ و یار و رفیق / ره سپردن به مقتضای طریق
حرکات جوارح و اعضا / راست کردن به حکم دین هدی
خطرات خواطر و اوهام / پاک کردن ز شوب نفس تمام
در ادای حدود بی تغییر / از غلو دور بودن و تقصیر
نه به افراط هیچ افزودن / نه ز تفریط هیچ فرسودن
دین و اسلام در ادب طلبیست / کفر و طغیان ز شوم بی ادبیست
گوش کن قصه نصاری را / که چو کردند قبله عیسی را
بس که در شأن او غلو کردند / دین و ملت فدای او کردند
سر زد از سر جان شان ناگاه / کالمسیح بن مریم ابن الله
. . . / . . .
گفت در مدحت علی سخنان / که نیاید جز از دروغ زنان
هست قدر علی ازان اعلی / که رسد فهم . . . آنجا
خود علی را چه ننگ ازان افزون / کش ستایش کنند مشتی دون
دون مگو بل ز دون بسی دونتر / در کمی از کم از کم افزون تر
همه را از ردی به دوش ردی / به حدیث نبی و نص نبی