جامی › در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سوی وسواس او گراید دیو / همچو خون در رگش درآید ریو
گه بگوید نویت پی در پی / گه به لاحول سازد آن را طی
گه کند پست و گه بلند آهنگ / گه گزیند شتاب و گاه درنگ
گاه تا دوش ها برآرد دست / گه به پهلو فرو گذارد دست
گاه سر گاه ریش جنباند / گه چپ و راست رو بگرداند
کرد ورد نماز امام تمام / وان موسوس هنوز در احرام
خلق حیران که در چه کار است این / دیو خرم که یار غار است این
می کند از تکرر نیت / قصد کسب حضور جمعیت
لیک این معنی است بس مشکل / به یکی لحظه کی شود حاصل
کاش این فکر پیش ازین کردی / غم این کار پیش ازاین خوردی
هر که در خانه کرد خر تیمار / برد آسان به سوی منزل بار
وان که جو در سر بیابان داد / بارش آخر به پشت خویش نهاد