جامی › تمثیل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت روباه بچه با روباه / کای ز مکر سگان ده آگاه
بازیی کن مراکنون تعلیم / که بدان از سگم نباشد بیم
گفت ازان بازیی نبینم به / که تو در دشت باشی او در ده
چشم وی بر تو چشم تو بر وی / نفتد ور نه افتدت در پی
بکشد ور نه حق شود یاور / پوستینت ز پشت و پوست ز سر