جامی › در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۱۳ - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند
آن که شرع خدای ازوست تباه / نیست گویا ز سر شرع آگاه
کرده در کوی و خانه و بازار / شرع و دین را بهانه آزار
کار باطل کند به صورت حق / برد از شرع مصطفی رونق
می کند پایه شریعت پست / تا دهد مایه طبیعت دست
میر بازار و شحنه شهر است / شرع ازو او ز شرع بی بهر است
شرع را تیره ساخت از توره / قند را شیره ریخت در شوره
کرده اسلام را وقایه کفر / شد ز سعیش بلند پایه کفر
ساخت یکسان ز نفس شورانگیز / دین حق را به توره چنگیز
فی المثل گر یکی ز عام الناس / بفروشد سه چار گز کرباس
خالی از داغ صاحب تمغا / در همه شهر افکند غوغا
اول از شرع دست موزه کند / زو سؤال نماز و روزه کند
سازد او را نکرده هیچ گناه / پشت و پهلو به ضرب دره سیاه
کاله اش را به گردنش ماند / گرد بازارها بگرداند
بعد از آنش سوی عسس خانه / بفرستد برای جرمانه
تا ستاند عسس به چوب از وی / بهر شحنه بهای شاهد و می
این و امثال این فراوان است / که بر آن بد نهاد تاوان است
خصم دین شد به حیله و دستان / ای خدا داد دین ازو و بستان
شرع را خوار کرد خوارش کن / شرم بگذاشت شرمسارش کن
خود چه حاجت که من دعا کنمش / بر جگر ناوک دعا زنمش
پیشتر زین به هشتصد و هفتاد / به دعایش رسول دست گشاد
کای خدا هر که کرد نصرت دین / در دو کونش نصیر باش و معین
وان که خذلان شرع خواست امروز / دل و جانش به تیر خذلان دوز
خود چه خذلان ازان بتر که کسی / باغ رضوان بدل کند به خسی
روی در خلق و پشت بر مولا / دین فروشی کند پی دنیا
بدهد دین و دنیی اندوزد / شمع دین بهر دنیی افروزد