جامی › اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت ا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است
چون نشستن خموش نتوانم / باری از خامشی سخن رانم
چون سخن لله و مع الله نیست / شیوه عارفان آگه نیست
با خدا گوی یا برای خدای / ور نه لب را ببند و ژاژ مخای
دل احرار گنج اسرار است / راه آن گنج چیست گفتار است
هر که این ره به سوی گنج گشاد / داد بیهوده نقد گنج به باد
تا زبان از سخن نفرسوده ست / مایه اش بی سخن همه سود است
چون بر او نقطه ای ز نطق افزود / شد زیان گر چه بود یکسر سود
بر دو قسم است صمت اگر دانی / صمت پیدا و صمت پنهانی
هست قسم نخست صمت لسان / که ببندی زبان ز همنفسان
وان دگر صمت دل بود که حدیث / نکند در درونه نفس خبیث
هر که را لب خموش و دل گویاست / خفت وزر خویش را جویاست
گر چه بردش حدیث نفس ز راه / کم نویسد بر او فرشته گناه
وان که برعکس این گرفت قرار / جز به حکمت نمی کند گفتار
نزند جز به طبق صدق نطق / هر چه گوید صواب گوید و حق
هر که را شد زبان و دل خاموش / معدن حکمت است و مخزن هوش
جان او در تجلیات قدم / یافته جاودان ثبات قدم
با خدا گوید از خدا شنود / یک نفس از خدا جدا نشود
هر که را زین دو صمت حرمان است / سخره حکم نفس و شیطان است
قول او منحرف ز سمت سداد / فعل او متصف به نعت فساد
نرود جز ره خطا و غلط / نزند جز در بلا و سخط
چون دهد جای در دل اندیشه / نبودش غیر باطل اندیشه
ور زبان را دهد ز نطق فروغ / سر به سر باشد افترا و دروغ
شده سر خیل اهل خذلان را / گشته نایب مناب شیطان را
بلکه بگذشته کارش از شیطان / مانده شیطان به کار او حیران