جامی › قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت ک| ” میراثدار ادب پارسی “
بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است
گشت پرباد مفسدی را بوق / برد نفسش نفیر بر عیوق
شد پی میل خویش مکحله جوی / کرد صحرا و دشت در تک و پوی
اشتری یافت ناگهان ماده / بهر مقصود خویش آماده
خواست با او شود به زودی جفت / اشتر از کار سرکشید و نخفت
چون میسر نشد تمنایش / بست چوبی به عرض بر پایش
پا بر آنجا نهاد و پیش خزید / مرده ریگش به آنچه خواست رسید
بود در کار خود بدان تلبیس / شد مصور به پیش او ابلیس
گفت ای بد سیر چه کار است این / مایه صد هزار عار است این
هر که می بیند از شریف و وضیع / از تو این صورت رکیک و شنیع
پیش ازان کاندر آن زند طعنت / بر من از جهل می کند لعنت
به خدا تا من از عناد و جحود / ز آدم و آدمی شدم مردود
هرگز این حیله در دلم نخلید / وین قباحت به خاطرم نرسید
خود زنی در چنین مکاید گام / من به تلقین آن شوم بدنام
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.