جامی › التفات من الغیبة الی الخطاب بلسان المناجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا جلی الظهور و الاشراق / کیست جز تو در انفس و آفاق
لیس فی الکائنات غیرک شی / انت شمس الضحی و غیرک فی
فی چه باشد به فارسی سایه / سایه از روشنی برد مایه
سایه را در مواقع تعلیم / ضؤ ثانی رقم زده ست حکیم
نور چون از صرافتش نازل / گشت، نامش کنند فی یا ظل
دو جهان سایه است و نور تویی / سایه را مایه ظهور تویی
این و آن صورت است و معنی تو / نیست موجود صورتی بی تو
پرده صورت از میان بردار / بیش ازین بند صورتم مگذار
بلکه بیرون ز صورت و معنی / روی بنما که طی شود دعوی
چیست دعوی توهم من و ما / رؤیت غیر و اعتبار سوا
حرف ما و من از دلم بتراش / محو کن غیر را و جمله تو باش
خود چه غیر و کدام غیر اینجا / هم ز تو سوی توست سیر اینجا
در بدایت ز توست سیر رجال / در نهایت به سوی توست مال
اول ره تویی و آخر هم / بلکه سیر و مسیر و سایر هم