جامی › مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۳۶ - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده است
عارفی در طریق حق سندی / گشت مهمان صاحب خردی
میزبان بهر خدمتش برخاست / میهمانخانه را به خوان آراست
ساخت آراسته به رسم کرام / خوان و خانه به گونه گونه طعام
صحن خانه شد از طبقها تنگ / همه پر میوه های رنگارنگ
مرد عارف تعللی می کرد / اندک اندک تناولی می کرد
دست می برد و دست می آورد / لیک کم می گرفت و کم می خورد
هر که از خوان حق غذا خوار است / بر دلش خوردن غذا بار است
از ابای ابیت دارد قوت / زان ابا می کند ز لقمه و لوت
میزبان پی به حال مهمان برد / راه اکرام و احترام سپرد
گفت شیخا زکات دندان را / رد مکن نزل مستمندان را
خوان ما را به پشت پای مزن / قرص نانی به دست خود بشکن
چون نشستی به خوان هیچ کسان / لب و دندان به نان شان برسان
ور نداری به خوان و سفره نیاز / دست می کن به سوی میوه دراز
این همه میوه و طعام و شراب / که درین عالم است از هر باب
آفریده ست حق برای شما / تا فتد یک به یک خورای شما
گفت عارف که هر چه هست بلی / بهر ما آفریده است ولی
خلق ما از برای اینها نیست / هستی ما فدای اینها نیست
حق چو ایجاد نیک و بد کرده ست / خلق ما از برای خود کرده ست
خوانده باشی و ما خلقت الجن / گشته باشی به صدق آن موقن
لام تعلیل یعبدون را داد / یأکلون را نکرد قطعا یاد
در نعم هر که روی منعم دید / به نعم التفات نپسندید
ساخت منعم به انس خود علمش / انس با او بدل شد از نعمش
قوت و قوت ز حق گرفت مدام / گشت مستغنی از شراب و طعام