جامی › تتمه سخن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون یکی لحظه گفت و گو کردند / هر فتوحی که بود آوردند
شیخ مالید دست و پیش نشست / برد اول به نان و حلوا دست
پاره ای خورد و پاره ای بگذاشت / پاره ای بخش غایبان برداشت
نقل و خرما به دست خود سره کرد / نامزد از برای شبچره کرد
بهر اهل فتوح فاتحه خواند / وز پی فاتحه معارف راند
گاه تفسیر گفت و گاه حدیث / گاه تسویل های دیو خبیث
یک زمان از سخن نیارامید / تا به نقل مشایخ انجامید
گاهی از شیخ خویش راند سخن / گاهی از شیخ شیخ پیر کهن
از کرامات آن دقایق خواند / وز مقامات این حقایق راند
سخنان گفت جمله پخته و نغز / لیک از پوست پی نبرد به مغز
چون تو باشی ز ذوق حال تهی / ذوق و حال کسان چه شرح دهی
خواجه را هیچ نی چه سود فغان / که فلان داشت این و بهمان آن