جامی › تتمه سخن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به سخن شیخ روز را گذراند / به حیل شام را به چاشت رساند
وان حوایج که نقد گنجینه / بود ز آیندگان پیشینه
حاضر آورد یک دو کاسه طعام / داشت محسوب در وظیفه شام
چون شد آن آش و ماش و خورده روان / برگرفتند کاسه ها ز میان
نقل های ذخیره پیش کشید / نقل می گفت و نقلکی می چید
چون ز شب درگذشت یک دو سه پاس / گفت بر نقل و نقل شکر و سپاس
جانب خوابگه قدم برداشت / بره و گرگ را به هم گذاشت
گرگ بی حد گرسنه بره زبون / چون بماند سلامت از وی چون
شیخ در خواب و مفسدک بیدار / شیخ بیکار و مفسدک در کار
ساخت اندر پناه لنگر شیخ / کار خود را که خاک بر سر شیخ
گر زنی طعن این بر آن غرزن / بر تو خواند که ان بعض الظن
بعض ظن گفت حق نه کل آخر / صدق بعضی ظنون بود ظاهر
این نه صوفیگری و آزادیست / بلکه کیدیگری و قوادیست
شیخ و صوفی که گفتمش صد بار / می کنم زان گناه استغفار
آن فرومایه را چه استحقاق / کین اسامی بر او کنند اطلاق
لقب و اسم پادشایی چند / حیف باشد بر این دغایی چند
بلکه زان کس کش اینچنین کار است / حرف را ننگ و لفظ را عار است
کاش او را نمونه ای بودی / که من آن را به خلق بنمودی
تا به تمثیل شرح سیرت وی / کردمی همچو آن عرب در ری