بخش ۱۵۷ - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلم
قصه مدح بوفراس رشید / چون بدان شاه حق شناس رسید
از درم بهر آن نکو گفتار / کرد حالی روان ده و دو هزار
بوفراس آن درم نکرد قبول / گفت مقصود من خدا و رسول
بود ازان مدح نی نوال و عطا / زانکه عمر شریف را ز خطا
همه جا از برای هر همجی / کرده ام صرف در مدیح و هجی
تافتم سوی این مدیح عنان / بهر کفارت چنان سخنان
قلته خالصا لوجه الله / لا لان استعیض ما اعطاه
قال زین العباد و العباد / مانؤدیه عوض لا نرتاد
زانکه ما اهل بیت احسانیم / هر چه دادیم باز نستانیم
ابر جودیم بر نشیب و فراز / قطره از ما به ما نگردد باز
آفتابین بر سپهر علا / نفتد عکس ما دگر سوی ما
چون فرزدق به آن وفا و کرم / گشت بینا قبول کرد درم
از برای خدای بود و رسول / هر چه آمد ازو چه رد چه قبول
بود ازان هر دو قصدش الحق حق / می کنم من هم از فرزدق دق
رشحه ای زان سحاب لطف و نوال / که رسیدش ازان خجسته مال
زان حریفم اگر رسد حرفی / بندم از دولت ابد طرفی
صادقی از مشایخ حرمین / چون شنید آن نشید دور از شین
گفت نیل مراضی حق را / بس بود این عمل فرزدق را
کز جز اینش ز دفتر حسنات / برنیاید نجات یافت نجات
مستعد شد رضای رحمان را / مستحق شد ریاض رضوان را
زانکه نزدیک حاکم جائر / کرد حق را برای حق ظاهر