جامی › حکایت بر سبیل تمثیل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خسروی را که بود فرزندان / وقت رفتن رسید ازین زندان
هر یکی را به حیله کاری و فن / داد تیری که زور کن بشکن
یک به یک را چو قوت تن بود / زور کردن همان شکستن بود
تیرها دسته کرد دیگر بار / نه فزون و نه کم ازان به شمار
نتوانست کس که زور زند / دسته تیر را به هم شکند
گفت باشید اگر به هم هم پشت / بشکند زود پشت خصم درشت
ور بدارید از آنچه گفتم دست / زودتان اوفتد ز خصم شکست
یک یک انگشت اگر دهی به کسی / که بود زور او کم از تو بسی
تابد انگشت تو چنان به شتاب / که در آن تافتن رود ز تو تاب
ور به هر پنج تا بیش پنجه / دستش از تافتن کنی رنجه
جمع را هست قوت معتاد / که نباشد میسر از آحاد