جامی › پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود ب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت
روزی آن نوجوان به عارف گفت / کای شناسای رازهای نهفت
چون تو را دل اسیر معنی بود / عشق معنی ز صورت اولی بود
حسن معنی نمی شود سپری / عشق آن باشد از زوال بری
عشق تو چون فتاد در کم و کاست / خاطر تو ز من رمیده چراست
مرد عارف چو آن سؤال شنید / از جواب سؤال چاره ندید
گفت آنجا که جلوه معنیست / وهم نقص و زوال را ره نیست
حسن او لایزال و لم یزل است / عشق آن بی قصور و بی خلل است
هر که را زد جمال معنی راه / دست تغییر ازان بود کوتاه
لیک معنی جز از لباس صور / نشود جلوه گر بر اهل نظر
رخ ز هر صورتی که بنماید / به جمال خودش بیاراید
جرعه حسن خود بر او ریزد / حلیه خویش ازو درآویزد
عالمی مبتلای او گردد / پایبند وفای او گردد
لیک هر یک به قدر همت خویش / گیرد آیین عشق ورزی پیش