بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت
معتمر چون بدید صورت حال / بر ضمیرش نشست گرد ملال
گام زد در ره پریشانی / داد رخت خرد به حیرانی
کان همه نالش از زبان که بود / وان همه سوزش از فغان که بود
چیست این ناله کیست نالنده / باز در خامشی سگالنده
آدمی یا نه آدمیست پریست / کآدمی وار کرده نوحه گریست
کاش چون خاست از دلش ناله / ناله را رفتمی ز دنباله
تا به نالنده راه یافتمی / پرده راز او شکافتمی
کردمی غور در نظاره گری / دست بگشادمی به چاره گری
چون بدین حال یک دو لحظه گذشت / حال آن دل رمیده باز بگشت
تیز برداشت همچو چنگ آواز / غزلی جانگداز کرد آغاز
غزل سینه سوز و دردآمیز / غزلی صبر کاه و شوق انگیز
بیت بیتش مقام سوز و نیاز / در هر مصرعش ز عیش فراز
حرف حرفش همه فسانه درد / نغمه محنت و ترانه درد
اولش نور عشق را مطلع / وآخرش روز وصل را مقطع
در قوافیش شرح سینه تنگ / بحر او رهنما به کام نهنگ
گه در او ذکر یار و منزل او / وصف شیرینی شمایل او
گه در او عجز و خواری عاشق / قصه خاکساری عاشق
گه در او محنت درازی شب / عمر کاهی و جانگدازی شب
گه در او داستان روز فراق / حرقت داغ شوق و سوز فراق