جامی › رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن بزرگ عرب چو این بشنید / جانب او شدن غنیمت دید
تا شود واقف از حقیقت راز / رفت آهسته از پی آواز
دید موزون جوانی افتاده / روی زیبا به خاک بنهاده
قد ز نخل مدینه شیرین تر / طره از عطر مکه مشکین تر
لعل او غیرت عقیق یمن / شکر مصر را رواج شکن
جبهه رخشنده در میان ظلام / همچو پر نور آبگینه شام
سنبل تر دمیده از سمنش / سبزه عنبرین ز یاسمنش
گرد لبهاش خط زنگاری / طوطی غرقه در شکر خواری
بر رخش از دو چشم اشک فشان / مانده از رشحه جگر دو نشان
آن دو خط کز رخش هویدا بود / گوییا جدولی مثنا بود
که کشید از شفق دبیر سپهر / رقم آن را به لوح صفحه مهر
داد بر وی سلام و یافت جواب / کردباوی ز روی لطف خطاب
که بدین رخ که قبله طلب است / به کدامین قبیله ات نسب است
بر زبان قبیله نام تو چیست / آرزویت کدام و کام تو چیست
دلت این گونه بی قرار چراست / همدمت ناله های زار چراست
چیست چندین غزلسرایی تو / وز مژه خون دل گشایی تو
گفت از انصار دارم اصل و نژاد / پدرم نام من عیینه نهاد
وانچه از من شنیدی و دیدی / موجب آن ز من بپرسیدی
بنشین دیر تا بگویم باز / زانکه افسانه ایست دور و دراز