جامی › مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کشته عشق بوعلی دقاق / آن در آیین عشقبازی طاق
روزی این درد از دلش زد سر / به مناجات گفت در منبر
کای خداوند آسمان و زمین / نه مکان از تو خالی و نه مکین
جلوه گر در بلند و پست تویی / قصه کوتاه هر چه هست تویی
از تو با خلق لافها زده ام / در چندین گزافها زده ام
روز محشر که سازیم زنده / مکن از روی خلق شرمنده
گر ندانی سزای خویشتنم / کسوت صوفیان مکن ز تنم
که اگر مؤمنم و گر گبرم / نیست از زی صوفیان صبرم
در کفم رکوه و عصایی نه / در بوادی دوزخم سر ده
تا به هر وادیی که روی آرم / نوحه جانگداز بردارم
بر خود از درهای گوناگون / ریزم از دیده آب و از دل خون
چون نباشد به قربتم فرمان / پرورم جان به نوحه حرمان