جامی › مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زد حکیمی به طرف باغ قدم / دید زاغ و کبوتری با هم
هر دو فارغ نشسته بر یک شاخ / در زبان آوری به هم گستاخ
مانده حیران به فهم خرده شناس / کین نه بر وفق حکمت است و قیاس
صحبت جنس جز به جنس که دید / الفت بی مناسبت که شنید
ناگه از شاخ آمدند فرو / به تمنای آب بر لب جو
بر سر خاک در شتاب شدند / لنگ لنگان به سوی آب شدند
دید از آنجا که تیز فرهنگیست / که میانشان مناسبت لنگیست
لنگی پا رساند بر همشان / در تکاپوی ساخت همدمشان
که تو را شوق آن شود جامی / که رهی همچو میوه از خامی
شیوه نارسیدگان بگذار / رسم و راه رسیدگان بردار
تا ز خامی خویش و هیچ کسی / به مقام رسیدگی برسی
سوی پاکان توجهی می کن / به تکلف تشبهی می کن