جامی › گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط اس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۴۲ - گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط
دل بود اوستاد کارگزار / تن به دستش نهاده آلت کار
کارش از بهر راحت دو سرای / یاری خلق و بندگی خدای
شغل استاد را به هر حالت / شرط باشد درستی آلت
اول آلت درست می باید / تا ازو کارها درست آید
تا قلم را نخست دست دبیر / نتراشد به گزلک تدبیر
نرود بر مراد دل قلمش / خوش نیاید به چشم کس رقمش
تا نه گزلک ز صنعت سکاک / شود از کندی و درشتی پاک
کی قلم را توان تراشیدن / روی دفتر به آن خراشیدن
همچنین تن که آلت دل توست / کارهای دلت به اوست درست
حارسی بایدش دقیقه شناس / کش ز آفات دهر دارد پاس
حفظ صحت کند به زور آغاز / صحت رفته را بیارد باز
در مزاجت گر اختلال افتد / منحرف گشته ز اعتدال افتد
کند از یاوری علم و عمل / انحرافش به اعتدال بدل
کیست حارس طبیب روشن رای / سوده در راه کسب حکمت پای
برده در علم محنت تحصیل / کرده آن را ز آزمون تکمیل
مقبلی مشفقی نکوکاری / خاطری زو ندیده آزاری
با همه بذله گوی و خندان روی / با همه مهربان و نیکو خوی
نه در ابروش چین ز سنگدلی / نه گره بر جبین ز تنگدلی
طلعت او شفای بیماران / خنده اش راحت جگر خواران
مترقب لقای یزدان را / مترصد رضای رضوان را
دست او در سبب چو اهل حجاب / دل او با مسبب الاسباب