بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان
خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند / حلقه حکمش به گوش افکنده اند
مقبلان را قبله جان روی اوست / کعبه امید خاک کوی اوست
کویش آمد کعبه هر محرمی / کعبه را نبود گزیر از زمزمی
زمزم آن چشم های پر نم است / آب روی عارفان زان زمزم است
نعره زمزم فشانان از غمش / ناله گردونچه های زمزمش
کعبه بی وی از بتان پر سنگ بود / بر خداجویان حریمش تنگ بود
سعی او از بیخ و بن برکندشان / در بیابان عدم افکندشان
شارع دین پاک گشت از سنگلاخ / بر خدا جویان شد آن میدان فراخ
شد قدمگاه خلیل او را به کام / عالی از یمن قدومش آن مقام
بر حجر نام یمین الله نهاد / بر یمین الله به حرمت بوسه داد
دست کم داده ست در روی زمین / هیچ کس را دستبوسی اینچنین
مروه را رو در صفا بود از ازل / سعی او مشکور در سهل و جبل
نسخه کونین را دیباچه اوست / جمله عالم مفلسند و خواجه اوست
طعمه از خوان عطایش می خوریم / زله از نزل نوالش می بریم
خلقی از کم طاعتی در خشکسال / از کفش دارند امید نوال
هر که چیند ریزه زین خوان کرم / از گزند قحطسال او را چه غم