جامی › حکایت آن غلام نخوت کیش که به واسطه مکنت خواجه خویش از محنت قحط و| ” میراثدار ادب پارسی “
بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوت کیش که به واسطه مکنت خواجه خویش از محنت قحط و تنگسالی بی باک بود و لاابالی
در دیار مصر قحطی خاست سخت / کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت
چون به سوی نان رهی نشناختند / رخت هستی را در آب انداختند
بود جانی قیمت هر تای نان / نان همی گفتند و می دادند جان
بخردی زیبا غلامی را بدید / کو به فخر و ناز دامن می کشید
طلعتی چون قرص خور آراسته / نی ز کمخواری مه آسا کاسته
تازه روی و خنده ناک و شادکام / هر طرف چون شاخ خرم در خرام
بخردش گفت ای غلام از فخر و ناز / چند باشی سرکش و گردن فراز
از غم نان عالمی خوار و دژم / تو چرایی اینچنین فارغ ز غم
گفت بر سر خواجه ای دارم کریم / هستم از انعام او غرق نعیم
خوان پر از نان خانه اش پر گندم است / نام قحط از خان و مان او گم است
چون نباشم خرم و شاد اینچنین / وز گزند قحط آزاد اینچنین
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.