جامی › اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به که اکنون اعتراف آرم به عجز / نعره اقرار بردارم به عجز
پیش ارباب ذکا اینست دین / سر لا احصی ثنا اینست این
چون ثنایش را نمی یارم شمار / به که گیرد بر دعا کارم قرار
نی دعایی کاید از هر سست رای / مختصر بر عز و جاه این سرای
بل دعایی چون دعای اهل دل / بر کرم های الهی مشتمل
هم نشاط و کامرانی آورد / هم حیات جاودانی آورد
شاه را روی دل اندر دین کند / دولت دینداریش آیین کند
شغل او بر موجب فرمان شود / تخم دولت های جاویدان شود
تا بود این طارم نیلوفری / جلوه گاه آفتاب خاوری
تخت شاهی جلوه گاه شاه باد / خاطرش ز اسرار دین آگاه باد
بادش از فضل ازل هر دم مدد / تا شود شایسته ملک ابد
نیکخواهانش زهر آفت سلیم / بر طریق نیکخواهی مستقیم
شاه را فضل و هنر بی حد بود / عد آن کی طاقت بخرد بود