جامی › حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۴ - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نی
پاره دوزی بود در اقصای ری / مطمئن بر پاره دوزی رای وی
با خمیده پشتی از بار عیال / داشت مشتی طفلکان خردسال
بود بر دلق معاش خویشتن / روز و شب از پاره دوزی وصله زن
چون رسیدی میوه های سال نو / خاطرش بودی به هر میوه گرو
سوی اهل خود به صد گونه حیل / آمدی هم جیب ازان پر هم بغل
پیش ایشان ریختی آن را دلیر / تا بخوردندی همه زان میوه سیر
بعد ازان گفتی که ای افتادگان / بر فراش محنت و غم زادگان
گر فتد صد بار ازین میوه به چنگ / جمله را اینست طعم و بوی و رنگ
ترک آز و آرزومندی کنید / طبع را مایل به خرسندی کنید
من چو خاکم زیر پای فقر پست / بیش ازینم برنمی آید ز دست