جامی › در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر وی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لطف طبعش در سخن مو می شکافت / لفظ نشنیده به معنی می شتافت
پیش ازان کش لفظ در گوش آمدی / معنیش در ربقه هوش آمدی
هر چه نظم از بحر طبعش یک گهر / هر چه نثر از باغ لطفش یک ثمر
چون ثریا پایه نظمش بلند / چون بنات النعش نثرش ارجمند
در لطایف لعل او حاضر جواب / در دقایق فهم او صافی چو آب
خط او چون خط خوبان دل فریب / خوشنویسان زان چو عاشق ناشکیب
چون گرفتی خامه مشکین رقم / آفرین کردی بر او لوح و قلم
جانش از هر حکمتی محفوظ بود / نکته های حکمتش محفوظ بود
در ادای حکمت یونانیان / گفتیش یونانیان نعم البیان