جامی › در صفت کمانداری و تیراندازی وی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شه چو گشتی بعد چوگان باختن / چون کمان مایل به تیر انداختن
از کمانداران خاص اندر زمان / خواستی ناکرده زه چاچی کمان
بی مدد آن را به زه آراستی / بانگ زه از گوشه ها برخاستی
دست مالیدی بر آن چالاک و چست / تا بن گوشش کشیدی از نخست
گاه بنهادی سه پر مرغی بر آن / رهسپر کردی به هنجار نشان
گر نشان بودی ازین فیروزه سفر / نقطه ای بی شک شدی آن نقطه صفر
ور گشادی تیر پرتابی زشست / بودیش خط افق جای نشست
گر نه مانع سختی گردون شدی / از خط دور افق بیرون شدی
در سر تیرش نرستی از خطر / گاه صید آهو به پا، تیهو به پر
پی سوی مقصود بردی راست پا / همچو طبع راست محفوظ از خطا