جامی › حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بود قطران نکته دانی سحرساز / قطره ای از کلک او دریای راز
بهر دریا بخشش فضلون لقب / گفت مدحی سر به سر فضل و ادب
طبع فضلون چون بر آن اقبال کرد / دامنش از مال مالامال کرد
روز دیگر مدحت او را بخواند / ضعف اول سیم و زر بر وی فشاند
همچنین روز دگر این کار کرد / روزها این کار را تکرار کرد
شد ز بس تضعیف چندان آن صله / که به تنگ آمد ازانش حوصله
چون درآمد شب چو برق از جای جست / وز حریم فضل فضلون بار بست
بامدادانش طلب کرد و نیافت / گفت مسکین روی ازین دولت بتافت
بودیم تا دست بر بذل درم / با ویم این بود دستور کرم
لیکن او را تاب این بخشش نبود / در سفر زین آستان کوشش نمود